ناصر الدين شاه قاجار
176
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
مىآمد . به فخرى جان گفتم چراغ بردار برو ، ببين كدام گربه است . رفت . دير كرد . بعد آمد ببرى خان را آورد . روى تخت يك گنجشك زنده ، تازه گرفته بود . آنكه استخوان مىخورد چيتى بزرگ بود . يك قل قويرق مال سيد اسماعيل خان بود . روى چادر گذاشته بود ، چيتى آورده مىخورده است . ببرى خان گنجشك را گذاشت رفت بيرون مهتاب هم بود ، بشير خان را بيدار كردند . گنجشك را دادم . داد به ببرى خان آمد . نمىدانم كجا گرفته است ، گنجشك را . خيلى عجيب است . سياچى امشب كه آمد . غاز ، قلقويرق ، دراج يك ماهى گير كوچك پردم [ كه ] رنگ آبى قشنگ [ داشت ] كه در تهران گاهى جنس كوچكش را زدهام . اين بزرگتر بود . زنده آورده بود . از نوك « 1 » پرش زده بود . گفتم زنده نگاه دارد . امروز توى كالسكه نزديك منزل كه مىآمدم ، طرف دست راست به صحرا نگاه كردم . ديدم قرهقوش بسيار بسيار بزرگى ، مثل چرخ فلك روى هوا ، يعنى نزديك زمين چرخ مىخورد ، به تندى تمام درست نگاه كردم . مرغ كوچكى را كه قمرى بود ، عقب كرده ، مىخواهد بگيرد . مثل ترمتاى كه قازالاق را عقب مىكند . بعينها ، همانطور . آنقدر چرخاند تا قمرى را گرفت . نشست زمين ، به خوردن . يك كلاغ هم از آسمان آمده جلو قرهقوش با كمال ادب نشست . كه هر وقت فضله « 2 » [ اى ] از قرهقوش زياد بماند او بخورد . خيلى تعجب داشت . شب بعد از شام مردانه شد . محقق و . . . بودند . بعد خوابيديم . . . enis روز پنجشنبه سيزدهم [ شهر شوال ] در شهروان اطراق شد وزير خارجه [ و ] مشير الدوله ، آمدند . با معير قرار انعام و خلعت عثمانىها كه از اسلامبول آمده بودند ، داده شد . خيلى شد . رفتم چادر والدهء شاه . يحيى خان ، تيمور ميرزا ، مجد الدوله ، بودند . شوخى زيادى با هم كردند . يعنى فحش به هم مىدادند . تصحيح مسوده « 3 » روزنامهء سفر كه بايد در تهران چاپ شود كردم . خيلى طول كشيد بعد آمدم منزل . شب شد بعد از شام مردانه شد محقق و . . . آمدند بعد خوابيديم espehani كوچكه .
--> ( 1 ) . اصل : نك ( 2 ) . فضله : به ضم فاء زيادى از هر چيز را گويند سعدى فرمايد : زكات مال به دركن كه فضلهء رز را * چو باغبان ببرد بيشتر دهد انگور ( 3 ) . مسوده : پيشنويس